خیال داشتن قصر و برج عاج نداشت
نخواست گرد زمین روی دامنش باشد
که مالکیت باغ خدا خراج نداشت
بهای قصر بهشت است ذکر او هرچند
میان تیره دلان سکه اش رواج نداشت
به زیر سایه نخلش رطب چه شیرین است
که برکت شجرش را درخت کاج نداشت
پل قیامتشان بود درسقیفه شکست
علی به بیعت نامرد احتیاج نداشت!
اشک يعني يک نگاه بي کلام اشک يعني بر تو از اين دل سلام
اشک يعني خالصي در هر عمل اشک يعني نيت اما بي خلل
اشک يعني علم يعني فن و زوق اشک يعني بيت بيت شعر شوق
اشک يعني جنگ ، جنگ تن به تن اشک يعني يک نزاع جان و تن
اشک يعني جانشين جسم و روح اشک يعني فاتح فتح الفتوح
اشک يعني ناوک دل سوي عقل اشک يعني کوچ دل از کوي عقل
اشک يعني از مژه تير آختن اشک يعني خويش بي خود ساختن
اشک فارغ گشتن ازماومن است غسل احيا ، روي تابوت تن است
اشک را کي دردل دل،منزل است قطره هاي اشک هر يا صد دل است
اشک يعني دل همه پا بست چشم اشک يعني بخشش اندر دست چشم
اشک يعني خواهش پرالتماس کشتن خواهش گر بد اقتباس
اشک پيکاريست اما بي نبرد هديه ي نفس است پيش پاي قد
اشک يعني شب پي بيدار گر اشک يعني جرم خود اقرار گر
اشک يعني يک طواف دور دل اشک يعني کريه ها از جور دل
اشک شمشيرازنيام چشم هاست باده ي گلگون ز جام چشم هاست
اشک زانبوه نمک دٌرسفتن است رمز هجران را به چشمان گفتن است
اشک تنديس صفا از موم چشم اشک آواز دل از حلقوم چشم
اشک را درياب تاج شاهي است اشک خود سوزي وديگرخواهي است
اشک يعني جستجوي نام و ننگ عکس شيرين کندن اندر قلب سنگ
اشک يک درياچه ي خاکستري اشک يعني اوج بي بال و پري
اشک يعني موج را راکب شدن قطره بودن بحر را طالب شدن
اشک يعني راز در حال نياز اشک يعني سر به کيف و سر فراز
اشک يعني زاري از درد فراق اشک يعني درد خواهي ز اشتياق
اشک يعني از فراق افروختن اشک يعني خا موشي در سوختن
اشک يعني آزمون در خط وصل قوطه ور با چشم اندر شط وصل
اشک يعني سيل باران خيال اشک يعني چشم در راه وصال
اشک يعني اقتدار ما و او اشک يعني غمزه اي از هر دو سو
اشک يعني وحي درمرآت چشم اشک يعني خواندن آيات چشم
اشک يعني توبه ي فرقان عشق آيه هايش منجلي در جان عشق
اشک جنجاليست اما در سکوت آيه ي نمناک هنگام قنـــــوت
اشک بنيان سازسوزوسازهاست اشک راز خفته در آوازهاست
اشک ميدارد هميشه پاس عشق اشک باشد چون گلاب ياس عشق
عشق چون رنگ سياهي رابشست شستشو را از زلال اشک جست
عشق يعني زندگاني با اميد اشک باشد بر گنه کاران نويد
اشک يعني ناله ي بيتاب مي اشک يعني قطره هاي ناب مي
اشک آئين شراب انداختن خون دل ها خورده اما ساختن
اشک يعني ساقي جام وجود اشک يعني مستي اندر تار و پود
اشک لوحي در ستورش آدرس تا بيابي خانه ي فرياد رس
اشک کار فطروس پر سوخته است ديده ي نمناک بر در دوخته است
شيعه تا چشمان خود وا کرده است اشک را هر لحظه معنا کرده است
اشک چون دارو ندارش اشک اوست پس نيفشاند به جز در پاي دوست
اشک اشکش را بيندازد به پيش تا کند سرمايه ي فرداي خويش
اشک شيعه سينه را سينا کند چشم تاريخ زمن بينـــــا کند
شيعه داده بهر مجنون هديه ها کرده بر آن راٌس پر خون گريه ها
شيعه تا دروازه ي کوفه روان او دويده با سر و اشک روان
اشک شيعه مرده احيا مي کند تا دلش يادي ز زهرا(س) مي کند
اشک شيعه آبشاري از جگر بسکه مي جوشد ز درد ميخ در
اشک و خون از چشم شيعه توئمان از جسارتهاي آن نا مردمان
زندگي از بهر شيعه مردن است تا بياد آن طناب و گردن است
آبرنگ شيعه باشد اشک او زين سبب نقاش دارد رشک او
شيعه نقاش است اما بي قلم مي کشد عکس دو دست و يک عَلَم
گرتوهستي شيعه و داري تواشک تا قيامت گريه کن بر چشم مشک
تاکه دستت گيرد آن بي دست مست غير از اين درگاه را بردار دست
شيعه ي بي اشک گنج بي دَُرّ است سفره ي رنگينش از خالي پر است
اشک کرده نخل شيعه بارور اشک کرده شيعه را بيدارتر
**
اینم یه اشک نامه
نظر بدین بد نیست
(کلب به معنی سگ)
خوشا به حال کسی که مانند سگان زندگی کند .
در این حیوان 10 صفت است که سزاوار است انسا نها دارای آن صفات با شند.
1- سگ ارزش و اعتباری در میان مردم ندارد.
( این صفت حال بیچارگان و مساکین است)
2- مال و ثروتــــــــــــــی ندارد.
(این صفت وارستگان است )
3- خانه ی معینی ندارد و هر کجا که با شد جای استراحت اوست.
(این صفت متـــــــــو کـــــــلا ن است )
4- اکثر اوقات گرسنـــه است .
( این روش صا لحان است )
5- شبها جز مقدار کمی نمی خوابد .
( این حالت عاشقــــــــان است )
6- رانده می شود و جفـــا می کشد ، چون صا حبش او را بخواند بدون دلتنـــگی و ناراحتی باز می آید .
( این صفت خا شعــــــــــــان و متواضعـــــــــــان است )
7- به هر چیزی که صاحبش به او بدهد راضی است.
( این حالـــت قا نعــــــــان است )
8- بیشتر اوقات ساکت و خا موش است .
( ایــن صفـــت خائفــــــــان است )
9-چون بمیرد از او میراثی باقی نماند .
(این حالــت زاهـــــــدان است )
10- اگر صاحبش او را صد بار بزند و از خانه بیرون کند نمی رود.
( این صفــــت مریـــــــدان است )
**
حالا باز بیاین خورده بگیرین و بگین به خودت نگو سگ بابا سگ علی هم نیستم
ما منتظريم از سفر برگردي
يک روز شبيه رهگذر برگردي
با کاسه آب و مجمري از اسپند
ما آمدهايم پشت در برگردي
وقتي سر شب که رفتنت را ديديم
گفتيم نميشود سحر برگردي
ما منتظر توايم آقا نکند
يک جمعه غروب بي خبر برگردي
من گوشهنشين کوچه برگشتم
اي کاش که از همين گذر برگردي
پرواز نميکنيم از اينجا بايد
در فصل نبود بال و پر برگردي
وقتش نرسيده است اي مرد ظهور
با سيصد و سيزده نفر برگردي
نخواهی یافت ره در جنت عدل خداوندی
مگر پرونده ات را ساقی کوثر کند امضا
جواز سوختن بر هر دلی صادر نمی گردد
مگر روی پر پروانه خاکستر کند امضا
برای عاشقان هر زخم دل یک لوح تقدیریست
به رسم یادبود آن را لب خنجر کند امضا
به بازار محبت حق نداری حجره بگشایی
مگر پروانه کسب تو را حیدر کند امضا
.....
ولادت امیرالمومنین بر تمام شیعیان مبارک
ای جمله بی کسان عالم را کس.............یک جو کرمت تمام عالم را بس
من بیکسم و کسی ندارم جز تو..............یا رب تو بفریاد من بیکس رس
گویند رسول هاشمی ختم رسل
در مدحت مرتضی علی می گوید
کوبند چو حلـــــقه در جنــت را
آن حلقه بلند یا علی می گوید
**
هر کس به علی ارادتش بیشتر است
از ابنای بشر سعادتش بیشتر است
چون ذکر علی عبادت است ؛ از همه کس
مداح علی عبادتش بیشتر است
**
نظر هم بدین
عشق من پائیز آمد مثل پار
باز هم، ما باز ماندیم از بهاراحتراق لاله را دیدیم ما
گل دمید و خون نجوشیدیم ما
باید از فقدان گل خونجوش بود
در فراق یاس، مشکی پوش بود
یاس بوی مهربانی میدهد
عطر دوران جوانی میدهد
یاسها یادآور پروانهاند
یاسها پیغمبران خانهاند
یاس ما را رو به پاکی میبرد
رو به عشقی اشتراکی میبرد
یاس در هر جا نوید آشتی ست
یاس دامان سپید آشتی ست
در شبان ما که شد خورشید؟ یاس!
بر لبان ما که میخندید؟ یاس!
یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر میشود
راهی شبهای دیگر میشود
یاس مثل عطر پاک نیت است
یاس استنشاق معصومیت است
یاس را آیینهها رو کردهاند
یاس را پیغمبران بو کردهاند
یاس بوی حوض کوثر میدهد
عطر اخلاق پیمبر میدهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانههای اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
میچکانید اشک حیدر را به چاه
عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس
اشک میریزد علی مانند رود
بر تن زهرا " گل یاس کبود "
گریه آری گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن
گریه کن حیدر! که مقصد مشکل است
این جدایی از محمد مشکل است
گریه کن زیرا که دخت آفتاب
بی خبر باید بخوابد در تراب
این دل یاس است و روی یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
گریه کن زیرا که کوثر خشک شد
زمزم از این ابر ابتر خشک شد
نیمه شب دزدانه باید در مغاک
ریخت بر روی گل خورشید، خاک
یاس خوشبوی محمد داغ دید
صد فدک زخم از گل این باغ دید
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز تو کس از قبر او آگاه نیست
گریه بر فرق عدالت کن که فاق
میشود از زهر شمشیر نفاق
گریه بر طشت حسن کن تا سحر
که پر است از لخته ی خون جگر
گریه کن چون ابر بارانی به چاه
بر حسین تشنه لب در قتلگاه
خاندانت را به غارت میبرند
دخترانت را اسارت میبرند
گریه بر بیدستی احساس کن!
گریه بر طفلان بی عباس کن!
باز کن حیدر! تو شط اشک را
تا نگیرد با خجالت مشک را
گریه کن بر آن یتیمانی که شام
با تو میخوردند در اشک مدام
گریه کن چون گریه ی ابر بهار
گریه کن بر روی گلهای مزار
مثل نوزادانی که مادر مردهاند
مثل طفلانی که آتش خوردهاند
گریه کن در زیر تابوت روان
گریه کن بر نسترنهای جوان
گریه کن زیرا که گلها دیدهاند
یاسهای مهربان کوچیدهاند
گریه کن زیرا که شبنم فانی است
هر گلی در معرض ویرانی است
ما سر خود را اسیری میبریم
ما جوانی را به پیری میبریم
زیر گورستانی از برگ رزان
من بهاری مرده دارم ای خزان
زخم آن گل بر تن من چاک شد
آن بهار مرده در من خاک شد
ای بهار گریه بار نا امید
ای گل مأیوس من! یاس سپید
**
نظر هم بدین بد نیست
آب و گل آدم نمیگردید اگر زهرا نبود
روح و تن توام نمیگردید اگر زهرا نبود
ساحلی بهر نجات کشتی نوح نبی
جلوه گر در یم نمی گردید اگر زهرا نبود
.......
قلم با من نه تنها یا علی گفت
سخن چون یافت معنا یا علی گفت
به فرمان مطاع حق تعالی
چو خلقت گشت این دنیا یا علی گفت
اساس خلقت ما شد مهیا
که آدم خاست از جا یا علی گفت
به طوفان بلا نوح پیمبر
بزد دل را به دریا یا علی گفت
چو ابراهیم در آتش مکان کرد
پی برداً سلاما یا علی گفت
علیه ساحران کاخ فرعون
عصا در دست موسی یا علی گفت
به وقت مردگان را زنده کردن
بدون شک مسیحا یا علی گفت
جدار کعبه تا گردید منشق
حرم از شوق مولا یا علی گفت
قدم زد تا علی در خانه حق
خدا در عرش اعلی یا علی گفت
گه بشکستن بتها ز شادی
در و دیوار بطحا یا علی گفت
به وقت رجعت از معراج احمد
به ذات حق تعالی یا علی گفت
به زیر برگه ختم رسالت
خدا در وقت امضا یا علی گفت
چو کامل گشت آئین محمد
هر انکس بود آنجا یا علی گفت
به وقت فتح خیبر گفت احمد
شنیدم کوه و صحرا یا علی گفت
به پشت در نمی دانم چه رخ داد
به جای ناله زهرا یا علی گفت
**
کاش سگ کوی تو باشم حیدر.....
علی...........
زنجیری ام و خرده نگیرید که مستم
بی قیمتم اما سگ حیدر که هستم
علی......
مست و قلندری ام
مردم من حیدری ام
سر به سرم نزارین
زنجیری علی ام
علی......
نظر یادتون نره